|
|
|
| |
| |
گلپونه ها
قيمت فروش : 70,000ريال
مشاهده فهرست مطالب این کتاب
گلپونه هااین دل شکسته بهتر مردم را ببین بعد برو ترا قسم به حقیقت شهرزاد قصه گو ترامن به قدر خدا دوست دارم پل های شکسته پروانه ترا می پرستم هوس درد بی دوا نکنی بهار زودتر بیا مرغ طوفان خمار می عشق پرستوی بهار من جدا نگردی تو از دل من گفتم ولی باور نکنی محراب عشق باز پائیز است ای دل چه می کنی رشته زندگی بهانه ی دل شراب عشق پونه ی وحشی جادوی عشق بی تو دور از تو نبودن ای مسافر بیا شبنم اشک برای دخترم ای گریزان چو نسیم سحری وفا چه می دانی؟ شناختم دگر ترا ایکاش به جز جفا نیم کردم نفرین گل پیمانه دل دیدی دلم شکست بیستون حرف چشمات برای مادرم قصه من و شما سراب چشم سیه مست تو شراب غم بی تفاوت مگذر دری که بسته شد پسرم کیوان مرا بشکن نور خدا بی تو من زنده نمانم سنگ صبور من بی تو می میرم بی خبری دل است این اسیر آفتاب خورشید خانم تو آنجا من اینجا صفای جام بگذار بمیرم گریه مستانه گریه کی درمون درده؟ اسیر گل قاصد صفای اشک ردپا بگذرد تا نگذرد زنده بودن بی شوق بت شکن کمک تو هم بیا بهار من ای خدا مبر از خاطر خود یا مرا راهی به سوی خدا من به تو محتاجم شب، تب پرنده ی اسیر ناشناس قدری بیشتر فرجام دوبیتی ها به که می اندیشی تا نشکنم پیمان تو کیست او خاکستر شب، من و سنگ صبور دوبیتی ها آه سالگرد عشق یه حرفی برای گفتن محرم هر خانه شراب بوسه ای هر چه هست از او دختر غم زندگی طبیب آن این را نمی کنم باور بوتیمار یا مرغ طوفان عقاب و پاییز سیاه آمد نقطه پایان عمر خود را می کنم نه من از او جدا یقین دارم که می آیی هذیان بی تو از شبای من یک دل و دو دلبر چلچله چگونه می رسی ز راه تو عاشق ترین بی تو شوق پرواز صدا نقره ای دست اجل گل بخ گریه نکن دخترم برگ گل و باد بار سفر قانون جاذبه تاج زر دژخیم مرغ طوفان خانه به دوش چرا در سینه ی دفتر نمی گیرد مرد شرقی کاسه ی زر کهربا بزم عاشقان آلاله بی نشانی عشق بی فرجام لاله ی باغ گل پژمرده
کتاب حاضر چکیده ی چند مجموعه از آثاری است که همه ی زندگی مرا در بر دارد، عصاره ی هفده سال در خود سوختن و ساختن، فریاد و فغان برداشتن و بهصورت شعر و ترانه بر سینه ی سپید دفتر رقم سیاه زدن است... هما میرافشار
بهتر بود... و گلپونه ها، با چشمهای مهربانشان آرام به درد دل های کودکانه ی من گوش می سپردند و هرگز از پرگویی های من نمی رنجیدند، مطمئن بودم که آنچه به آنها گفته ام برای همیشه در سینه های پاک و نازنینشان دفن می شود .
آری مطمئن بودم ... و آنها از همان اوان کودکی، هر بهار سنگ صبور من بودند و من چه بسیارها که به انتظارشان چشم به راه ماندم و اکنون در ین سحرگاه روشن و دلپذیر بهاری با خود می اندیشم ، در خود می گریم و افسوس می خورم که چرا نمی توانم چون آن روزهای زودگذر و شیرین، حتی به گلپونه ها نیز اعتماد کنم ... آه چه سخت است بدینگونه تنها ماندن که حتی نسیم سحری نیز همراز نیست و محرم راز.
قطعه شعر گلپونه ها را بدین مناسبت سروده ام. هما میرافشار
| تعداد صفحه: 238 |
|
نوبت چاپ: 16 |
|
|
|
|
| | |
| |
|
|