مختصری از احوال نصر الله منشینصرالله منشی و ترجمه کلیله ودمنه و سبک آن
باب برزویه طبیب
مردی یک خانه پرعود داشت
آن غافل و نادان .. که شبی با یاران خود بدزدی رفت
آن بازرگان که جواهر بسیار داشت
ان سگ ک بر لب جوی استخوانی یافت
آن مرد.. که از پیش اشتر مست بگریخت
بوزنه ای درودگری را دید
روباهی در بیشه ای رفت انجا طبلی دید
زاهدی را پادشاهی کسوتی داد فاخر
زاغی درکوه بر بالای درختی خانه داشت
ماهیخواری بر لب آبی وطن ساخته بود
اورده اند که در مرغزاری ... وحوش بسیار بود
اورده اند که در ابگیری... سه ماهی بود
بطی در اب روشنایی ستاره می دید
اورده اند که زاغی و گرگی و شگالی در خدمت شیری بودند
اورده اند که نوعی است از مرغان آب که آن راب طیطوی خوانند
در ابگیری دو بط و یک باخه ساکن بودند
اورده اند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند
دو شریک بودند یکی دانا و دیگر نادان
غوکی در جوار ماری وطن داشت
اورده اند که بازرگانی اندک مال بود صد من آهن داشت
اورده اند که در شهر کشمیر بازرگانی بود حمیر نام وزنی ماه پیکر داشت
بشهری از شهرهای عراق طبیبی بود حاذق
مرزبانی بود مذکور و بهارویه نام زنی داشت