مشاهده فهرست مطالب این کتاب
شام شنبه شبتینا در سفر
درباره ی کوچک شدن دنیا
جشن تولد
کنار دکه روزنامه فروشی
گیرنده مرده است
درباره ی شباهت کلید به امضاء
ریگهای عام الفیل
درباره فرق راه و چاه
مزرعه ی خواب آلود
تقاطع بی ترحم
بازگشت به خیابان فرندل
قدیس خیابان هشتم(3)
A dead end in west end
بودا نبودم
درباره ی مردی که دلش را جرات نداشت ببازد
IN A ATATION OF METRO
آن سوی سکو
کنار بوته های لال عباسی
آب انبار شش بادگیری
از دفتر خاطرات یک نظر باز
پرچم نیلوفر
فقط یک روز
پیراهن خالی
عاشقانه ضرب الاجل
درباره هتل خوابی
ناگهان غیبم می زند
سنگها گم نمی شوند
کر آباد
.....؟
پرنده ی شبهایی که شاعر نیستم
دو وجب خاک
پستچی
درباره دو برادر که حرف هم را نمی فهمند
انتقام
الهام شاعرانه
آسمان لرزه
سر و ته
نگو
تعجیل
همین حوالی
متلی در کرپس کریستی
قدیس خیابان هشتم (4)
سقوط
درباره ی تب زودگذر
فصل قطبی
گریز
صد سال پیش از تنهایی ما
دختر شاه پریان و شه زاده دوچرخه سوار
قفس
نامگذاری نشریه ادبی
مجله ی کبود
اسب بود یا عصب
آقای زیپ و خانم زیگزاگ
پرویز و کلارا
مثل سیب
یارد سل همسایه
Before And After
هفت تنکای تنهایی
... و کمترین ها را نه به خاطر تواضع، چرا که وضعی در برابر خود نمی بینم، بلکه به خاطر این گفتم که شاعران خوب کم اند. صفاری را هم دوست دارم از همین گروه بدانم، با ((ترین)) یا بی ((ترین)) خودش می داند.
همینکه متعلق به گروه ((کم ها)) باشیم حرف کمی نیست.
از میلیونها سنگ همرنگ، که در بستر رودخانه بر هم می غلتند، فقط سنگی که نگاه ما بر آن می افتد زیبا میشود، از هزاران زنی که پیاده می شوند از قطار، یکی زیبا و مابقی مسافرند.