|
|
|
| |
| |
عشق در سالهای مشروطه
قيمت فروش : 75,000ريال
....آه که چقدر زیبا و جوان بود. هرچه نگاهش می کرد سیر نمی شد. پوستش مثل یاس می مانست. لبها خوش ترکیب، قلوه ای و یاقوتی رنگ. بینی به اندازه یک بند انگشت و چشمانی درشت که هیچ وقت نفهمید چه رنگی است. چشمانی که گاه قهوه ای بود و گاهی میشی و حتی سبز. خواب ملایم چشمهایش پر راز و رمز جلوه می کرد. نه، این چیزی بیش از جوانی و زیبایی بود. بی خود نبود از وقتی که آن پرفسور روس آب پاکی را ریخته بود روی دست همه و رک و پوست کنده گفته بود که مرض قابل علاج نیست و تا آخر همین زمستان دوام نمی آورد، پدر و مادر بیچاره اش داشتند دیوانه می شدند. به خصوص اینکه همان وقت نامزدش جا زده بود و دیگر نمی آمد، اما کلاغها گاه و بی گاه خبرش را می آوردند. فرخ خان رفته خواستگاری... دیشب بعله بران آقا فرخ بوده... قرار است برای ماه عسل بروند اروپا...
این اثر روایتی تاریخی است برگرفته از عنصر خیال و سرنوشت واقعی.
(*شابک:0-419-442-964*)
| تعداد صفحه: 388 |
|
نوبت چاپ: 5 |
|
|
|
|
| | |
| |
|
|