|
|
|
| |
| |
عشق بی خبر می آید
(متاسفانه در حال حاضر امكان سفارش اين كالا به دليل اتمام
موجودي وجود ندارد.)
((مسافرین محترم پرواز 741 به مقصد فرانکفورت خواهشمند است هرچه زودتر با تحویل بار خود به سالن پرواز مراجعه کنید..))
دستان نگار دور گردن مادربزرگش محکم تر شد و گریه هایش شدید تر، اما مادر بزرگ در حالی که نوه ی دلبندش را محکم در آغوش می فشرد سعی می کرد حدالامکان جلوی خودش را بگیرد چون نمی خواست کاری بکند که توی این آخرین لحظات پاهای نگار دوباره بلرزد و رفتنش را دشوار تر کنند.
* سه سال بعد پیرزن صندلی اش را پشت پنجره گذاشته بود و داشت به حیاط باغ نگاه می کرد، اوائل پائیز بود و هوای غروب داشت کم کم برای پیرزنی مثل او سرد می شد....
بخشی از متن کتاب
| تعداد صفحه: 614 |
|
نوبت چاپ: 2 |
|
|
|
|
| قطع:
رقعی |
|
نویسنده:
م عطاریانی |
|
|
| | |
| |
|
|