|
|
|
| |
| |
عذاب وجدان
(متاسفانه در حال حاضر امكان سفارش اين كالا به دليل اتمام
موجودي وجود ندارد.)
چند دقیقه پیش ، همان صدای همیشگی . هر بار شنیدن آن صدا، قلبم فرو می ریزد، دست مثل شبی که از جزیره برگشته بودیم و من داشتم از ترس می مردم که مبادا متوجه شوند که ماتئو، جلوی در ساختمان، در انتظار من است. با این حال وقتی تاکسی حرکت کرد، هراسان شده بودم . همان طورکه ماتئو رفته رفته از من دور میشد، من نیز حس می کردم که د رصحبت کردن با گولیلمو نباید شتابی نشان دهم و با وجود این که داشتم از انچه تو آن را «تقصیرمن » می نامی، رنج می بردم حس میکردم که بار دیگر آن عذاب وجدان نامعلوم و همیشگی دارد در قلبم جای می گیرد... .... من داشتم فکر می کردم که دیگر هرگز سعادتمند نخواهم شد. و یک روز، مرگ من نیز فرا خواهد رسید . به نظرم سانتا ترزا هم همین را میگفته است : تا دو ساعت دیگر نه؟ بگذریم . به هرحال ماجرای ما دارد به انتها می رسد. ماتئو اغلب، با نگرانی خاطر به من خیره می ماند. دستش را به پیشانی من می کشد و زمزمه کنان می گوید: حتی عشق من نیز موفق نخواهد شد از تو دفاع بکند، نه، هیچ کس قادر نیست که آن لحظه، لحظه مرگ را به عقب بندازد. " بخشی از متن کتاب "
ماجراي «عذاب وجدان» درباره كشمكش درونی و ذهنی زنی است كه از زندگي تكراری اش خسته شده و حالا اين فرصت را يافته تا زندگی اش را عوض كند....
| تعداد صفحه: 503 |
|
نوبت چاپ: 7 |
|
|
|
|
| قطع:
رقعی |
|
نویسنده:
آلبادسس پدس |
|
مترجم: بهمن فرزانه |
| | |
| |
|
|